۱۳ فروردین ۱۳۹۷

Madredeus - Ao Longe o Mar

فادو فراقی است . فادو  موسیقی زنان سوگواری است  که شوهرانشان هرگز از دریا باز نگشتند . موسیقی سفره های خالی از ماهی است . موسیقی بیوه زنانی که در بارهای ساحلی لیسبون اندوه بی پایانشان را در جرعه های شراب فرو می نشانند . من پس از آمیلیا روریگز و فادو های بی نظیرش گروه مادردوس را کشف کردم که به گمانم تا حد چشمگیری جای خالی رودریگز را پر کرده اند .

۲۹ اسفند ۱۳۹۶

شاملو به کالیفرنیا که آمده بود در خانه یکی از دوستان نگاهش به درخت لیموئی می افتد که در پائیز غرق شکوفه است و به آیدا
با اشاره به درخت می گوید مگر پائیز نیست !؟
مردم کالیفرنیا در جمله اغراق آمیزی می گویند اگر هنگام پرتقال خوردن هسته اش را به گوشه ای پرتاب کردی ، یادت باشد سال بعد به همان مکان بازگردی و از درختی که از همان هسته روئیده است پرتقال بخوری !!.
این هم تصویر درخت لیموی حیاط همسایه ما در اواخر زمستان که همزمان  هم غرق شکوفه است و هم غرق در لیمو . هنگام طلوع آفتاب نیز غرق در زنبور عسل . نوروزتان شاد ، سالتان پر ثمر و اوقاتتان شیرین باد .

۲۳ اسفند ۱۳۹۶

نشر ثالث منتشر کرده است

( ملاقات در سندیکای مومیاگران )
مجموعه داستان -----------------------------
مجموعه ای از چهارده داستان و یازده خوابواره 
197 صفحه - جلد : رقعی ( شومیز)
قیمت : هجده هزار تومان 
" تا زنده بودم تمام بستگانم می دانستند که بر حسب عادتی دیرینه با دو بالشت می خوابم . با دو بالشت زیر سر در هر شرایطی و در هر جا و مکانی می توانستم مثل نوزادی که شیشه شیرش را تازه تمام کرده باشد راحت به خواب بروم . 

در ارتباط با مابقی وسایل خوابم اما وسواس چندانی نداشتم . فرقی نمی کرد روکشم پتوی زِبر ارتشی باشد یا لحاف پر . به تشک و زیراندازم نیز توجه چندانی نداشتم . ابری ، پنبه ای ، فنری ، هر چه بود مشکل عمده ای با آن نداشتم . فقط روی تشک آبی که حالا از مد افتاده است و زمانی هتل های شیکاگو تبلیغش را می کردند ، هر وقت شبی را به صبح رسانده ام خواب غرق شدن دیده ام که از نظر من فجیع ترین نوع مرگ است . "
----------------
از مطلع داستان برزخ

۲۹ بهمن ۱۳۹۶

نقطه پایانی بر دغدغه گناه

به مناسبت پنجاهمین سال انتشار تولدی دیگر


تولدی دیگر مجموعه ای بود که پس از یک سکوت نسبتا طولانی ( به گمانم شش ساله ) انتشار یافت و بارزترین نقش آن به نمایش گذاشتن چهره جدید شاعر بود و اعلام تولد دوباره اش .
اما باید سالها می گذشت تا جامعه ادبی دریابد که جنبه ها و جلوه های این تولد دوباره گسترده تر از آن است که در خوانش های اولیه حاصل شده است . فروغ با تولدی دیگر ماری را از آستین در آورد که پوسته ی ظریف ، ساده  و خدشه پذیری را فرو انداخته و پوست مقاوم و رنگارنگی را به جای آن رویانده بود .
بی تردید فروغ هنگام انتشار تولدی دیگر مدرن ترین شاعر عصر خودش است و به  وضوح یک سر و گردن بلند تر ایستاده است  از دیگر شاعرانی که گرایشات مدرنیستی دارند . آنچه در وهله اول نیز جلب توجه می کند همین نگاه مدرن و غافلگیر کننده او به هستی و اشیاست. اما آنچه اسباب گسترش و عمق این نگاه شده مانیفیست و سرمشق و پیروی از ( ایسم ) های رایج نبوده است . نگاه جدید فروغ گذشته از سفرها و مطالعاتش حاصل جدالی درونی و طولانی است باخود و ( دیمن هائی ) که سالها بر روح و روانش حکم می رانده اند . 
این که طی آن ادوار مطالعات سنجیده فروغ ، رابطه اش با ابراهیم گلستان و سفرهای نسبتا طولانی اش به اروپا تا چه اندازه در شکل گیری این نگاه نقش داسته است بحث دیگری است و فرصت دیگری می طلبد ، اما به گمان من یکی از دست آوردهای عمده و بنیادی این نگاه جدید که کمتر به آن پرداخته اند  فقدان واژه ( گناه ) است در تولدی دیگر . گناهی که تا قبل از تولدی دیگر یکی از واژه های کلیدی شعر او بود مانند کلاغی که از دشتی برف پوشیده پر بگیرد ناگهان غیبش میزند و تنها رد پائی محو و پراکنده از خود به یادگار می گذارد . از این پس گناه و معصیت جلوه دیگری به خود می گیرد . گناه را دیگر نه خودش ، بلکه آنهائی مرتکب می شوند که « میل دردناک جنایت / در دستهایشان متورم » شده است .
فروغ فرخزاد یکی از اخلاقی ترین شاعران دوران معاصر ماست . او تا پایان عمر کوتاهش و چه بسا برخلاف تصویری که از خود داشت شاعری پایبند به عرف و اخلاق باقی می ماند . اخلاقی که سرپیچی از آن به خواهش هر نیروی خارج از کنترلی هم که باشد دست کم در ناخودآگاه او ( گناه ) محسوب می شود و مانند هر گناه و معصیتی عذاب وجدان و عقوبتی به دنبال دارد .
شاید هیچ شاعری  از هم نسلان او در این حد از واژه گناه استفاده نکرده باشد . امری که بی تردید باید ریشه در دغدغه ها و کشمکش های روح و روان پر تلاطم او طی آن ادوار ماقبل تولدی دیگر داشته باشد  . این کلنجارهای اخلاقی در سه مجموعه اول فروغ آنقدر شدت دارد که گاهی خواننده می پندارد شاعرِ آن ها ، عشق را نورزیده بلکه آن را مرتکب شده است . با این همه این بارِ دردناک و سنگین در تولدی دیگر به نحو شگفت انگیزی جایش را به حس عمیقی از تعهد اجتماعی و مسئولیت می سپارد و این تازه اول عشق است !
·                  *         *             *        
انتشار تولدی دیگر غافلگیرکننده تر از آن بود که بتواند فی الفور درک و هضم شود و تاثیر سریع و چشمگیری بر شعر زمان خود بگذارد . نو آوری های این مجموعه در عرصه ساختار و زبان که از مهم ترین ویژگی های کتاب است  تقریبا نا دیده گرفته شد و بیشتر محتوای کتاب بود که در آغاز انتشار نظر خواننده را جلب می کرد . در فضای مرد سالارانه شعر معاصر  گذشته از رقابت ها و تنگ نظری ها تعداد زیادی از شاعران زن و هر از گاهی مرد ، به طرز خام دستانه و عجولانه ای شروع کردند به تقلید از ذهن و زبان فروغ که تقریبا هیچکدام راه به جائی نبردند . عدم درک و شناخت کافی از کار فروغ در حدی بود که وقتی دو خواهر به نامهای ( ژیلا و مهوش مساعد ) وارد عرصه شعر شدند یکی از نشریات مهم ادبی ادعا کرد که دوران فروغ به سر آمده و حالا دور دست این دو خواهر است ! سالها بعد اخوان در مقاله ای نوشت ( پس کجا رفتند آن دو خواهری که می گفتند نابغه هستند و چه و چه ... )
به گمان من شناخت بنیادی شعر فروغ و تأثیر سرنوشت ساز آن بر شعر مدرن فارسی تا دومین دهه پس از انقلاب به تأخیر می افتد . درعرصه زبان آنچه امروزه به عناوین شعر گفتار ، ساده نویسی یا نحله های دیگری که زبان محاوره یا لحن طبیعی را سرمشق قرار داده اند در ادامه راه فروغ گام بر می دارند .   

۲۳ بهمن ۱۳۹۶

از سی دی کبریت خیس . شعر و صدای عباس صفاری

 فعلاً تا این برنج کهنه ی هندی قد بکشد
از کهنه ترین شرابمان که چهار ساله است وُ
یادگار قرن ماضی
دو گیلاس لب به لب
بگذار کنار دستمان
شراب خوب هر جرعه اش
برای از یاد بردن یک قرن کافی است
جرعه جرعه
آنقدر می توانیم عقب برویم
که بعد از شام
سر از نخلستان های مهتابیِِ بین النهرین در آوریم
و حوالی نیمه شب
از بدویتی برهنه و بی مرز... .

===========================
ویدئو : دریا یاسری
.





۱۱ بهمن ۱۳۹۶

کتاب بالینی گارسیا لورکا



مجموعه شعر «خون انار» با ترجمه‌ی «عباس صفاری» در نشرچشمه منتشر ‌شد. . . .
از مقدمه کتاب : حکومت هشتصدساله‌‏ی اعراب بر آندلس (۱۴۹۲ ـ ۷۱۱ میلادی) مصادف با دوره‌ای‌ است که امروزه از آن به عنوان عصر طلایی تمدن اسلامی یاد می‌کنند‌. دربار خلفای آندلس یکی از مراکز عمده‌ی شکل‌‌گیری تمدنی است که نشریه‌ی نشنال جغرافی‌، پایتخت آن کردوبا را با نیویورک قرن بیستم مقایسه می‌کند و نهرو آن را تاج افتخاری می‌داند بر سر تمام شهرهای آن عصر‌. خلفای اموی و درباریان آندلس از میان هنرهای رایج زمان به شعر و ادب و معماری بیش از هنرهای دیگر توجه داشته و بعضاً خود از شاعران مطرح زمانه بوده‏‌اند‌. شیفتگی آن‌ها به شعر و ادب در حدی است که پژوهشگران یکی از دلایل عمده‌ی سقوط المعتمد را دلبستگی و علاقه‌اش به شعر و غفلت از امور کشوری و لشکری دانسته‌اند‌. پس از سقوط حکومت المعتمد به دست بِربِرهای شمال افریقا آندلس کماکان به حیات پُرشکوهش ادامه می‌دهد اما سرانجام با سلطه‌ی اسپانیا بر آن سرزمین و مهاجرت مسلمانان و آغاز تفتیش عقاید (‌انکیزاسیون‌) دست‌آوردهای علمی و فرهنگی آن عصر طلایی به دست فراموشی سپرده شده و یاد کردن از آن‌ها حتا کفر محسوب می‌شود‌‌. کتمان اجباری شکوه گذشته در حدی است که در آغاز قرن بیستم حتا شاعر و هنرمند و پژوهشگر آندلسی نیز اطلاع چندانی از فرهنگ و ادب سرزمین اجدادی‌‏اش ندارد‌. نهایتاً همین نقصان و بی‌خبری است که ترجمه و انتشار این اثر در سال ۱۹۲۸ را تبدیل به یک حادثه می‌کند‌. حادثه‌ای که تأثیر آن بر لورکا سبب می‌شود تا در سال ۱۹۳۴ مجموعه‌ای با عنوان (‌دیوان تمریت‌) به سبک آن اشعار منتشر کند و پس از آن نیز به گفته‌ی آلبرتی، تا چندین سال از کتاب‌های بالینی او بوده است

۲۱ دی ۱۳۹۶

۲۵ آبان ۱۳۹۶

خبر فرهنگی

  خبرگزاری ایسنا :«محمد گلشن» بواسطه تالیف و ترجمه 53 عنوان کتاب در یک سال گذشته بعنوان نویسنده برتر یزدی معرفی شد!!

====================
 ماشاءالله به این نبوغ و پشتکار . همین طور پیش برود به سالی صد کتاب هم می رسد . تا کور شود هر آن که نتواند دید . سالها پیش جائی خواندم که در اواخر دوران قاجار شاعری یزدی روزی صد بیت شعر می سروده و جمعا صد و بیست مجموعه شعر داشته است . متاسفانه حاسدان کلیه آثار ایشان را از بین برده اند و حتا یک بیت باقی نمانده که ببینیم استاد چند مرده حلاج بوده اند . امیدوارم مسئولان در حفط آثار جناب گلشن قصور نورزند . 


 

۲۳ آبان ۱۳۹۶

دشمن مشترک


آدمیزاد همیشه ( دشمن مشترک ) داشته و همیشه خواهد داشت . تیفوس و طاعون را از پا در آوردیم . در برابر دشمن مشترک چاره ای جز اتحاد نیست . اگر زورمان به زلزله نمی رسد، بی تردید به بهبود وضع آسیب دیدگان باید برسد .

۱۹ آبان ۱۳۹۶

زوال زیبائی

  گاربو در منهتن*

سنگی مدوّر و خوش تراش
رها از دست سریع سرنوشت
سطح آرام برکه ای خواب آلوده را
جست و خیز کنان می آشوبد
و دور می شود

در هر تماس
بر سطح آب
نقطه ای می گذارد
در مرکز دوایری تو در تو
که در قفای او
تکثیر می شوند

بالرینی است
در آخرین اجرای دریاچه قو
که ترک می کند صحنه را ،
آخرین دایره اما
دهان گرسنه مرگ است
و سنگ زیبا
در شکم تاریک برکه
به گِل می نشیند .



*گاربو - ستاره اسطوره ای هالیوود که در میانسالی خود را در آپارتمانی در منهتن
زندانی کرد که هیچ کس تا دم مرگ زوال زیبائی اش را نبیند.

۱۵ آبان ۱۳۹۶

دیدار در این دیار

دیروز ناهار دعوت بودیم اورنج کانتی منزل کورش و بیتا از دوستان قدیمی این دیار . معمولا برای ناهار سعی می کنم جائی
نروم که خللی در چرت مقدس بعد از ظهر ایجاد نشود . اما تینا متقاعدم کرد که با کورش رودربایستی ندارم و هر وقت خواستم می توانم بروم بخوابم .
کورش به غیر از ما دوست دوران دبستانش بهروز را که او نیز همسر آمریکائی دارد دعوت کرده بود . ما و بهروز که پدر 91 ساله اش را هم با خود آورده بود تقریبا هم زمان رسیدیم و مراسم معرفی در همان خیابان و روبروی خانه انجام و پدر بهروز نیز به نام آقای افغانی معرفی شد . سر میز ناهار آقای افغانی از من پرسیر که با صفاری نامی که در زمانهای ماضی کتاب تاریخ ترجمه کرده نسبتی دارم که من آن شخص را نمی شناختم و گفتم تنها صفاری اسم و رسم دار در گذشته بیژن صفاری بود که در کار تئاتر بود و نسبتی هم با ما نداشت . حرف تئاتر صحبت را به تالار رودکی کشاند که اخیرا بی. بی. سی مستندی به مناسبت پنجاهمین سال تأسیس آن تهیه و پخش کرده است بی آن که در مورد منیر وکیلی که تالار به خواهش او ساخته شد و آلاچیقی نیز جهت آرامگاه ابدیش در گوشه حیاط بنا کرده بودند  حق مطلب را ادا کرده باشد .
پدر کورش که مابین من و آقای افغانی نشسته بود قبل از انقلاب معاون سیاست مدار محبوب شاه مجیدی و همسر منیر وکیلی بوده است که مسیر گفتگو رفت به سمت خاطرات او و عاقبت دلخراش منیر وکیلی و کشته شدنش در تصادف پاریس .
می گویند طرف خوش پر و پاچه است لب خزینه هم می نشیند که شرح شراب خوردن من است همراه ناهار در مهمانی . خوشبختانه همانطور که تینا گفت رودربایستی با صاحب خانه نداشتیم و به بهانه کشیدن سیگار رفتم در حیاط و نزدیک به دو ساعت کنار استخر و در آفتاب پائیزی خوابیدم . بیدار که شدم بهروز و همراهانش خسته شده و در حال رفتن بودند که خودم را رساندم و عذر خواهی از بابت آن غیبت کبرا و دشواری ترک عادت و عذرهای بد تر از گناه دیگر.
پس از عزیمت آنها کورش پیشنهاد داد برویم لب اقیانوس قدمی بزنیم و هوائی بخوریم که موافقت شد . همانطور که به سمت ساحل می رفتیم کورش بی مقدمه پرسید پس از شوهر آهو خانم کتاب دیگری ننوشت . گفتم کی ؟ گفت علی محمد افغانی و بلا فاصله اضافه کرد که فکر کرده با او در مورد کارهایش صحبت می کرده ام و تعجب از این که او را نشناخته بودم . گفتم تقصیر توست که ما را درست معرفی نکردی و من فقط آقای افغانی را شنیده بودم و از آن گذشته فکر می کردم ایشان در گذشته است .
و دیدار ما در این سوی دنیا به این صورت گذشت . یک ساعتی در کنار هم نشستیم و گفتیم و نوشیدیم بی آن که همدیگر را شناخته باشیم . عمرش دراز باد .